منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۰۹
    595
  • ۹۷/۰۴/۰۶
    594
  • ۹۷/۰۴/۰۵
    593
  • ۹۷/۰۴/۰۴
    592
  • ۹۷/۰۴/۰۴
    591
  • ۹۷/۰۳/۲۹
    590
  • ۹۷/۰۳/۲۹
    589
  • ۹۷/۰۳/۲۹
    588
  • ۹۷/۰۳/۲۹
    587
  • ۹۷/۰۳/۲۹
    586
آخرین نظرات
  • ۶ تیر ۹۷، ۱۳:۱۳ - محمدعلی ‌
    عه! :)))

595

شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ق.ظ

دردونه دوتا نقاشی مزرعه توی دو صفحه مقابل دفترش کشیده، و بعد اومده برام تفاوت های دو تا نقاشی رو میگه:)))


و من ضعف میکنم:)) انقدر بی جنبه ام:دی

594

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۸ ق.ظ

اخیرا دقت کردین توی بعضی کارتون های ایرانی، مامان ها و دخترها توی خونه حجاب ندارن!!

نمیدونم چرا زیادی مشکوکم:(




بعدا نوشت: اولین باری که من این کارتون رو دیدم همون روزهایی بود که موضوع اکران نشدن فیلم کاناپه خبرساز شده بود، به نظرم اومد این نوع کارتون ها ذائقه بچه ها رو آماده میکنه، تا بعدها با فیلم هایی مثل کاناپه مشکلی نداشته باشن

593

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ق.ظ

یه طنزگونه بود که نوشته بود: می بریم میریزیم بیرون، می بازیم میریزیم بیرون

به دلیلش کار ندارم، ولی جالبه که اینهمه پایه ایم برای ریختن بیرون



کمی بی ربط نوشت: گاهی حس میکنم این ملت دارن برام خیلی ناآشنا میشن(شایدم این جوانها) و این برام واقعا ترسناکه:(

592

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۵ ق.ظ

وقتی قواعد یه بازی رو بلد نیستی، هر ازگاهی اتفاقی و به عبارتی از روی شانس موفق میشی و برندهو سرخوش، ولی مرحله بعد باز گیر میکنی

مثل زندگی.. وقتی نمیدونی روش صحیح زندگی کردن چطوره، به دستورات و راهنمایی ها هم دقت نمیکنی، مجبوری راه های مختلف رو امتحان کنی، به شانس معتقد میشی، ممکنه موفقیت هایی هم بدست بیاری، ولی بالاخره یه جا گیر میکنی

همینه که میبینی یکی در اوج موفقیت (از نگاه ما) به مرحله خودکشی میرسه



پ.ن.معلومه این روزها با دردونه بازی زیاد میکنم؟؟؟:دی

591

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۳ ق.ظ

یکی(تاکید میکنم یکی) از روش های رسیدن به خواسته ی یک عدد بچه دهه نودی این است که ضمیمه همه خواسته هایش به مادر دهه شصتی اش بگوید عشششقم!!  :دی

منم که جوزگیر:)))

590

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ب.ظ

دردونه با گوشی یه بازی میکنه که گاهی باهم انجامش میدیم، گاهی فکر میکنی بازی تمومه، و تعداد حرکات باقی مونده کافی نیست، ولی یه حرکت (حتی بدون تفکر) ماجرا رو برعکس میکنه، و برنده میشی


به این فکر میکنم که حتما تو زندگی هم از این حرکت ها هست، و خدا کنه این طور مواقع خود خدا دستگیرمون باشه

نمیدونم چقدر تا حالا موقعیت این نوع حرکت ها رو داشتم که شامل الطاف واسعه خدا بشم و خودم ارادی یا غیرارادی موقعیت سوزی کردم:(

589

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

مقدمه 1. یکی از دلایل اصلی نوشتن این وب، نوشتن از رابطه خودم و مامان بود، تا اشکالاتش رو توی رابطه خودم و دردونه تا حد ممکن تکرار نکنم


مقدمه 2. یکی از اخلاقیات تقریبا بد مامان، مقایسه کردنه، مقایسه کردن شرایط خودش با همه همسایه ها، دوستان، آشناها، فامیل، مقایسه بچه های خودش با بچه های همه اینهایی که گفتم و... و ورژن جدیدش مقایسه رانندگی من با بقیه

هیچی نگفته از وقتی کنارم میشینه شروع میکنه، وای به وقتی که بگم فلان مسیر شلوغه، یا مثلا زیادی باریکه و ...



و اما:))

دردونه رو بردم توی حیاط تا بازی کنه، دوست داره بره توی کوچه بازی کنه، باتوجه به خلوتی کوچه بهش میگم من توی حیاط میمونم تو برو بازی کن، میگه میترسم         اصرار فایده نداره، ناخودآگاه میگم: بچه همسایه هم میره

شروع میکنه که: تو مگه نمیگی مامان جون گفته فلانی رانندگیش از تو بهتره، مگه تو فلان کوچه نگفت برو، فلانی هم میره، مگه ...    کلی مقایسه های مامانو برام مثال میزنه، اصلا ارتباطش رو متوجه نمیشم، تا میگه: مگه ناراحت نمیشی از این حرفهای مامان جون، پس چرا الان منو با فلانی مقایسه میکنی!!!



588

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ

به دردونه میگم فلان قضیه رو بهم نگفته بودی

میگه: مگه تو وکیل منی که هرچیزی رو بهت بگم!!!



از اصطلاح گودزیلا خوشم نمیاد، لذا چقدر غافلگیر کننده ان این دهه نودی ها!!!

587

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مک بس

586

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ق.ظ

پست گذاشتن و نوشتن اینطوریه که وقتی یه مدت ننوشتی، دیگه نوشتنت نمیاد، هی موضوع تو ذهنت میاد، متنش هم حتی، حتی تر که صفحه ارسال مطلب جدید رو باز میکنی، ولی بعد خالی میبندیش

نمیدونم شایداز اینه که تنبلی تنبلی میاره

شایدم مثل حرف زدن میمونه، هرچی ازخودت حرف نزنی و توی خودت فرو بری، بعد از مدتی حرف زدن برات به همون نسبت سخت میشه!