منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۸/۰۸/۱۹
    666
  • ۹۸/۰۸/۱۲
    665
  • ۹۸/۰۷/۱۵
    663
  • ۹۸/۰۷/۰۶
    662
  • ۹۸/۰۷/۰۲
    661
  • ۹۸/۰۶/۳۰
    660
  • ۹۸/۰۶/۳۰
    659
  • ۹۸/۰۶/۲۵
    658
  • ۹۸/۰۶/۲۲
    657
  • ۹۸/۰۶/۲۲
    656
آخرین نظرات
  • ۲ مهر ۹۸، ۱۰:۱۶ - امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
    وام نمیدن جایی؟
  • ۲ مهر ۹۸، ۰۹:۲۱ - 00:00 :.
    :(

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

660

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۴۰ ق.ظ

دردونه رو بردم مدرسه جدیدش رو ببینه، با مدیرشون در مورد معلم ها صحبت میکنیم و مشخص میشه که دوتا معلم کلاس دوم دارن و دردونه توی کلاس خانم ...است

شب دردونه میگه من میخام برم توی اون یکی کلاس

میگم تو که معلم ها رو ندیدی، چرا میخای تغییر بدی کلاست رو

میگه :حالا دیده باشم هم، بقول خودت از روی چهره که نمیشه اخلاقشون رو فهمید!

 

میگم مدیرتون میگفت هردوشون مهربون و معلم خوبی هستند

میگه: خب مدیر که نمیاد بگه معلم هام بد هستن!

و نهایتا میگه: البته همه معلم ها اولش خوش اخلاقن، چند روز که میگذره بداخلاق میشن  و داد میزنن!!

 

پ.ن. به نظرم دردونه زیادی با آدم بزرگ ها در ارتباطه:(

659

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۳۴ ق.ظ

گاهی فکر میکنم تو مجموعه هیــــــــــــچ کس اندازه من برای حفظ اموال مجموعه اعصاب و روانش رو درگیره نمیکنه و حرص و حتی گاهی ناسزا نمیخوره:/

نمیدونم کارم تا چه حد درسته چون حتی گاهی مسئولین هم خیلی سخت نمیگیرن، و من گاهی فکر میکنم به قولی شدم کاسه داغ تر از آش:/

658

دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ۰۷:۴۴ ق.ظ

و اما شش ماهه ی دوم سال

و تو چه میدانی که شش ماهه ی دوم سال چیست!

657

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۱:۲۲ ب.ظ

چندسال پیش با یکی از اقوام که صحبت میکردم،حرفمون به جایی رسید که مجبور شدم از سختی کارمندیم بگم

همون ابتداش ایشون با تشر بهم گفت:شماها خودتون دوست دارین به خودتون سختی بدین برین سرکار

ناگفته پیداست که همونجا بحث تموم شد

این حرفش سالهاست تو ذهنم مونده،نه اینکه ازش ناراحت باشم چون به نظرم هرکسی نظری داره و بعلاوه هیچ کس از شرایط دیگری خبر نداره و ... 

حتی گاهی که به فراخوری حرفش یادم می اومد حرفش رو درست میدونستم و ربطش میدادم به قانع نبودن خودم و ...

 

تا اینکه

چندروز پیش شنیدم پول تو جیبی ماهیانه ای که از همسرش میگیره بیشتر از حقوق حکمیه من با نزدیک به ده سال سابقه کاره...

و کلا نظرم درمورد قناعت و این مقولات تغییر کرد:(

 

پ.ن.کارمند جماعت میدونه که حقوق دریافتی با حقوق حکمی گاهی تفاوتش زمین تا آسمان است

656

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۱:۰۸ ب.ظ

یکی از خلقیات خوب آقای همسر حساس بودنشون به اسرافه

 

 

و اینگونه میشه که آخر هفته ها هفت هشت تا ظرف از یخچال بیرون میذارم که تو چندتاش برنجه از هفت هشت تا دونه گرفته تا به اندازه چهارتا قاشق و تو بقیه هم آشپزخانه در هفته گذشته است اونها هم به اندازه نهایت چهار تا قاشق خورشت و...

 

فقط یه مساله که مطرح میشه اینه که گناه این اسراف با منه که یک،  دو سه تا قاشق کمتر غذا درست نمیکنم و دو، اونا رو دور می‌ریزم یا با آقای همسر که سر سفره غذا رو تموم نمیکنن  و علاوه بر اون تا تازه است برای پرندگان نمیریزن

 

 

 

پ.ن. اصلی ترین مشکل نبودن من در وعده اصلی ناهار کنار خانواده است:(

655

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ۰۱:۰۱ ب.ظ

قبلا تمیز کردن آشپزخونه سخت ترین قسمت کارهای خونه بود برام،الان با کمی ارتقاء جایگاهش رو داده به اتاق دردونه

به معنای واقعی نفس گیره:/

654

شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۸:۵۲ ق.ظ

یکی از روش های خلاقانه آقای همسر اینه که

مساله ای رو مطرح میکنه یا برای مساله ای راه حل میخواد، و من با گذشت تمام :) در هر دو صورت راه حل ارائه میدم    و ایشون در کمال خلاقیت همه راه حل ها رو امتحان میکنه، غیر از راه حل من

 

 

پ.ن. مدیونید اگر فکر کنید در این شرایط غیر از تحسین میزان بالای خلاقیتشون کار دیگه ای میکنم:))

653

دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۰۱ ق.ظ

آمدم ای شاه پناهم بده...

 

 

قبل از مسافرت فکر میکردم چهار روز مشهد بودن یه زمان عالی برای اشباع شدن از معنویت و حس و حال حرمه، ولی زهی خیال باطل، روز آخر شد و دیدم دلتنگ تر از روز اولم

این چندروز بارها به مهاجرت به مشهد فکرکردم که خب البته شرایطش رو نداریم

سعی کردم همه جوره به دردونه خوش بگذره، خصوصا ساعاتی که در حرم بودیم همه جوره در خدمتش بودم و شاید همینم باعث شد اونطوری که دلم میخاست به زیارتنامه و دعا و نماز نرسم ولی به نظرم ارزشش رو داشت

امیدوارم آقا هم از خدمت به زوارش راضی بوده باشه

 

652

دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ۰۹:۵۷ ق.ظ

دردونه کارتون علاءالدین رو دیده، یکی دوتا سوال که درموردش پرسید، ازش پرسیدم اگه قرار باشه تو سه تا آرزوت برآورده بشه چی میگی؟

یه کم فکر میکنه

اولین آرزوش اینه که خودش و من و باباش توی همین سن بمونیم!!! دوست نداره بزرگ شه و ما هم پیر و ...

 

خوشحالم که طبق پیش بینی من اولین خواسته اش تبلت نبود! و متعجبم از اینکه تقریبا سه دهه زودتر از من از بالارفتن سن و پیرشدن فراریه!

پ.ن. آرزوهای دومی و سومیش بار دوم که ازش پرسیدم متغییر بود:دی