منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۹/۱۳
    623
  • ۹۷/۰۸/۲۰
    622
  • ۹۷/۰۸/۱۹
    621
  • ۹۷/۰۸/۱۴
    620
  • ۹۷/۰۸/۱۲
    619
  • ۹۷/۰۸/۰۹
    618
  • ۹۷/۰۸/۰۵
    617
  • ۹۷/۰۷/۲۸
    616
  • ۹۷/۰۷/۲۵
    615
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    614
آخرین نظرات
  • ۲۰ آبان ۹۷، ۲۲:۱۳ - صبورا کرمی🦄
    نفهمیدم

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

590

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ب.ظ

دردونه با گوشی یه بازی میکنه که گاهی باهم انجامش میدیم، گاهی فکر میکنی بازی تمومه، و تعداد حرکات باقی مونده کافی نیست، ولی یه حرکت (حتی بدون تفکر) ماجرا رو برعکس میکنه، و برنده میشی


به این فکر میکنم که حتما تو زندگی هم از این حرکت ها هست، و خدا کنه این طور مواقع خود خدا دستگیرمون باشه

نمیدونم چقدر تا حالا موقعیت این نوع حرکت ها رو داشتم که شامل الطاف واسعه خدا بشم و خودم ارادی یا غیرارادی موقعیت سوزی کردم:(

589

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

مقدمه 1. یکی از دلایل اصلی نوشتن این وب، نوشتن از رابطه خودم و مامان بود، تا اشکالاتش رو توی رابطه خودم و دردونه تا حد ممکن تکرار نکنم


مقدمه 2. یکی از اخلاقیات تقریبا بد مامان، مقایسه کردنه، مقایسه کردن شرایط خودش با همه همسایه ها، دوستان، آشناها، فامیل، مقایسه بچه های خودش با بچه های همه اینهایی که گفتم و... و ورژن جدیدش مقایسه رانندگی من با بقیه

هیچی نگفته از وقتی کنارم میشینه شروع میکنه، وای به وقتی که بگم فلان مسیر شلوغه، یا مثلا زیادی باریکه و ...



و اما:))

دردونه رو بردم توی حیاط تا بازی کنه، دوست داره بره توی کوچه بازی کنه، باتوجه به خلوتی کوچه بهش میگم من توی حیاط میمونم تو برو بازی کن، میگه میترسم         اصرار فایده نداره، ناخودآگاه میگم: بچه همسایه هم میره

شروع میکنه که: تو مگه نمیگی مامان جون گفته فلانی رانندگیش از تو بهتره، مگه تو فلان کوچه نگفت برو، فلانی هم میره، مگه ...    کلی مقایسه های مامانو برام مثال میزنه، اصلا ارتباطش رو متوجه نمیشم، تا میگه: مگه ناراحت نمیشی از این حرفهای مامان جون، پس چرا الان منو با فلانی مقایسه میکنی!!!



588

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ

به دردونه میگم فلان قضیه رو بهم نگفته بودی

میگه: مگه تو وکیل منی که هرچیزی رو بهت بگم!!!



از اصطلاح گودزیلا خوشم نمیاد، لذا چقدر غافلگیر کننده ان این دهه نودی ها!!!

587

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مک بس

586

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۳ ق.ظ

پست گذاشتن و نوشتن اینطوریه که وقتی یه مدت ننوشتی، دیگه نوشتنت نمیاد، هی موضوع تو ذهنت میاد، متنش هم حتی، حتی تر که صفحه ارسال مطلب جدید رو باز میکنی، ولی بعد خالی میبندیش

نمیدونم شایداز اینه که تنبلی تنبلی میاره

شایدم مثل حرف زدن میمونه، هرچی ازخودت حرف نزنی و توی خودت فرو بری، بعد از مدتی حرف زدن برات به همون نسبت سخت میشه!

585

سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ق.ظ

بازم تابستون و تصمیم به جابه جایی که کی عملی میشه خدا میدونه

این بار تصمیمم قطعی بود از عید، ولی برای مامان نگرانم، نمیدونم شاید برای همه این جابه جایی خوب باشه، شایدم اشتباهی که نشه اصلاحش کرد..

اون گوشه های دلمم میترسه از اینکه با دور شدن از مامان (با همه دلخوری های دوطرفه) برکت رو از زندگیم ببره