منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۲۸
    616
  • ۹۷/۰۷/۲۵
    615
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    614
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    613
  • ۹۷/۰۷/۲۳
    612
  • ۹۷/۰۷/۲۲
    611
  • ۹۷/۰۷/۲۱
    610
  • ۹۷/۰۷/۲۱
    609
  • ۹۷/۰۷/۰۹
    608
  • ۹۷/۰۷/۰۸
    607
آخرین نظرات

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

420

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ب.ظ

دوتا بلوز با رنگ های روشن و تیره خریدم، مامان روشنه رو برداشت و من روم نشد بگم خیلی دوسش دارم:/

***

خواهرزاده ام وسیله‌ای رو از خونه ما برده،به خواهرم میگم بیارش لازم دارم،میگه کار نمیکنه که!!

 میگم سالم بود..

و روم نمیشه بگم لازم دارم یا درستش کن،یا...



کی میخام این اخلاقمو کنار بذارم:(((

419

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ق.ظ

کم کم این که "توسط مامان درک بشم" داره میشه برام یه آرزو!

418

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۰ ق.ظ
مامان میگه فلان همسایه گفته نمیام خونه تون، چون تو گرفته باهاش برخورد کردی، و گفته این نتیجه لوس کردن منه!!
فکر که میکنم یادم میاد شبهایی که بچه(ی بی نهایت لوسش) رو آورده بوده و من احتمالا گرفته باهاشون برخورد کردم، یک شبش نزدیک به 3 ساعت قبلش دندون عقل کشیده بودم، و یک شبش همون بعدازظهر دندون ایمپلنت کرده بودم

پ.ن. بچه اش بی نهایت لوسه چون در هر شرایطی و در هر برخوردی، بی شک حق با بچه ایشونه، و دردونه باید مراعاتش رو بکنه!!!

***
مامان میگه فلانی وقتی تو رو دیده گفته دخترت مریضه، مشکل روانی که نداره!!!
فکر که میکنم یادم میاد روزی که ایشون منو دیده تمام هشت ساعت کاری سرپا بودم، سرماخوردگی هم داشتم، و تازه که رسیدم خونه، لوس بازیهای دردونه شروع شد که فلان قطعه ی چندسانتیِ فلان بازیش  که گم شده  رو باید بیابی و ...
***
دردونه با گوشیش حرف میزنه و به مخاطبِ خیالیش میگه: این دخترم که اینجاست هم بهم نمیرسه!!

***
میرم دنبال دردونه، میگم خسته ام لطفا زود بیا بریم، که مامانم میگه: از صبح تا حالا با همکاراش گفته و خندیده، الان برا ما خسته اس!!!


کاش قبل ازاینکه دیگران رو قضاوت کنیم، یه کم شرایطشون رو ببینیم، اگه تونستیم درک هم...

417

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۸ ق.ظ
یه سوال کاملا جدی که خیلی دوست دارم جوابش رو بدونم(اولین باره که دلم میخاد خواننده زیادی داشتم:دی)
شما اگه ساعت 7 صبح از خونه بزنین بیرون، و حدود 4 برگردین خونه ( با فرض حداقل یک ساعت در مسیر بودن و 8ساعت کاریِ شلوغ، یا حتی خلوت)، چقدر از انرژی تون جسمی و روحی ، یا خوش اخلاقیتون، یا آستانه تحملتون مونده؟؟

گرچه در پایین بودن توانایی بدنیم شک ندارم، ولی باز دوست دارم جواب سوالمو بدونم
البته خیلی از موارد موثر دیگه ای هم در طول این نزدیک به ده ساعت هست مثل سرما و گرمای هوا، و سرویس های داغون کارمندی، روابط انسانیِ مشکل زا، شرایط روحی دردونه، مریضیش و ... که دیگه نگفتم

416

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ق.ظ
موقع شات داون کردن سیستم از عکس دردونه ی بک گراند خداحافظی میکنم، و قربون صدقه دردونه میرم
میگه: برا منه یا اون دردونه (عکسش)، میگم برا توه عزیزم، و آروم میگم: اون دردونه که به تاریخ پیوست:(
و میرم تو فکر
کاش تاریخ قشنگی بسازیم

415

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۲ ق.ظ

چقدر من از صبح پای این  عکس اشک ریخته باشم خوبه؟!


خدا صبر و اجرشون بده:(

414

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مک بس