منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۲۴
    547
  • ۹۶/۰۸/۲۴
    546
  • ۹۶/۰۸/۲۱
    545
  • ۹۶/۰۸/۲۰
    544
  • ۹۶/۰۸/۲۰
    543
  • ۹۶/۰۸/۱۴
    542
  • ۹۶/۰۸/۱۳
    541
  • ۹۶/۰۸/۱۳
    540
  • ۹۶/۰۸/۰۸
    539
  • ۹۶/۰۸/۰۸
    538
آخرین نظرات

520

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ

از بعد از نماز صبح سرپا بودم،حدودای ساعت 5 مهمانهامون رفتن،خواستم چرتکی بزنم که انقدر دردونه رو کمرم بالا و پایین پرید که پشیمون شدم،به سختی خودمو نگه داشتم تا شام درست کنم و بهش بدم

خودش هم انقدر خسته بود که سرشام میخواست بخوابه

از ساعت ده و نیم اومدیم که بخوابیم، شروع شد بهونه گیری هاش،در حالی که حس میکردم از رو بدنم یک بلدزر رد شده و چشمام رو با چوب کبریت باز نگه داشته بودم

به هر زحمتی بود بدون گریه ساعت یازده ونیم بیهوش شد،ولی قبلش گفت:کاش فردا خونه می موندی


همین دیگه،خوابم پرید:(((

  • مک بس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">