منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۲۸
    616
  • ۹۷/۰۷/۲۵
    615
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    614
  • ۹۷/۰۷/۲۴
    613
  • ۹۷/۰۷/۲۳
    612
  • ۹۷/۰۷/۲۲
    611
  • ۹۷/۰۷/۲۱
    610
  • ۹۷/۰۷/۲۱
    609
  • ۹۷/۰۷/۰۹
    608
  • ۹۷/۰۷/۰۸
    607
آخرین نظرات

611

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ق.ظ

این پست صرفا روزنگار یک مادرِ کارمندِ بچه اولی است:)

بچه کلاس اولی یعنی بعد هشت ساعت کار که رسیدی خونه، هنوز عرقت خشک نشده بشینی پای مشق نوشتن اونم با دردونه ای که به کوچکترین بهونه ای حواسش پرت میشه و همه کار میخاد بکنه غیر مشق نوشتن! سر هر سرمشق یه نقاشی بکشه، داستان تعریف کنه، تشنه اش بشه، گرسنه اش بشه، خوابش بگیره، دستش درد بگیره، جای نشستنش مناسب نباشه، سرمدادش تیز نباشه، رنگ پاک کنش رو دوست نداشته باشه، ناراحتیش رو از بچه های مدرسه تعریف کنه، اینکه تو سرویس چه اتفاقی افتاد براش مهم بشه، یادش بیافته که تو مدرسه سریع ترین بچه کلاسه و ... و نهایتا به این نتیجه برسه سرمشقش خیلی سخته و بگه من نمیتووووووووووونم!!

و تو تازه بفهمی نوشتن هر حرفی چقدر سخته، و مثلا نوشتن ل که یه خط صافه که از بالای خط شروع میشه میاد پایین خط  کمی گرد میشه، و بعد صاف میره بالا و به خط میچسبه چقدر قلق داره!!

یه بار از بالای خط که شروع میشه انقدر بالا میره که می چسبه به خط بالایی، یه بار نمی چسبه ولی خطش کج میشه، یه بار نه میچسبه نه خطش کج میشه، به جای گرد صاف میشه، یه بار همه موارد قبل رعایت میشه گردیش میشه اندازه یه فندق، و یه بارم با رعایت همه موارد قبلی، خط پایانی که باید صاف بره بالا، کج میره یا به خط نمی چسبه یا از خط بالا میزنه ... بگذریم از مواردی که همه این اتفاق ها با هم می افته و تاززززززه میشه یه سرمشق از یه صفحه سرمشق!!!

و تو باید آروم باشی، آرووووووووووووم چون بچه ات بیشتر از اینکه بخاد مشق بنویسه همراهی تو رو میخاد و البته در حقیقت بازی با تو رو میخاد نه مشق نوشتن، و همین خیلی ماجرا رو سخت میکنه: بازی دیدن ماجرا از دید دردونه


کلاس اولی که داری یعنی هرشب اصرار کنی که بخواب و حتی گاهی نهایتا با ناراحتی و بداخلاقی بخوابه، و صبح باز با بداخلاقی بیدار بشه که چرا دیشب منو دیر خوابوندی! من حال ندارم با کلی نوازش و بوس و ماساژ بلند شه، گریه کنه من نمیرم دستشویی، گریه کنه من حال ندارم مسواک بزنم، ببین اصلا نمیتونم روی پاهام بیایستم، اخ دستم جون نداره مسواک دست بگیره، ااااا چرا مسواکم خیسه، خمیردندون زیاد ریخت، خودت صورتمو بشور، آخ بد شستی، آب رفتن تو چشمام، بینیم،دهنم و.. آی لباسم یه قطره آب بهش ریخت، چرا ریخت من نمیخوام خیس باشه، نمیخوام عوضش کنم هم، لباس های مدرسه رو خودت بهم بپوشون (البته اینو خودمم استقبال میکنم چون اگه به خودش باشه خیلی زمان بره، اخرش هم خودم باید تکمیل کنم)و هر یک از البسه هم ماجرای خودش رو داشته باشه و  بعدم کفش پوشیدن و کیف برداشتن و ...



فعلا همین دو مورد باشه تا بعدا بقیه موارد رو بگم:))

البته توضیح بدم دردونه اگر بخواد! خیلی خوب سرمشق هاش رو تقلید میکنه فقط اگر بازیگوشیش اجازه بده

و دوم اینکه همه این موارد رو من وقتی به این فکر میکنم که دردونه در حقیقت امسال هم باید بازی میکرد و آسوده خاطر می بود ، بهش حق میدم سختش باشه

و سوم اینکه امیدوارم یادم نره همین روزها خیلی زوود خاطره میشه و خدا کنه بتونم خاطره خوشی بسازم


پ.ن. این پست بیشتر از این که حالت گلایه داشته باشه، بار طنز داره، طنز واقعی البته:))

گرچه اگر تو موقعیت نوشته میشد بیشتر حالت گلایه داشت:دی

  • مک بس

نظرات  (۴)

۱. از پیچک کمک بگیر 
۲. مگه قراره همه رو قشنگ بنویسه حالا؟ مثلا چند تاش زشت بشه چی میشه؟ ۲۰ نمیشه دیگه 
پاسخ:
1. رو متوجه نشدم
2. نه اصلا، ولی خب بالاخره چندتاییش رو باید درست بنویسه که مشخص بشه یاد گرفته و از روی بازیگوشی یا تمرین کم، بقیه خوب نمیشه
گاهی که به توصیه معلمشون تنهاش میذارم، این صفحه همه چی توش هست :دی
خیلی سخته! من واقعا آدمِ اینطور مادری کردن نیستم. من باشم میگم اصلا نرو. میگم اصلا مسواک نزن، میگم اصلا صورتتو نشور! اصلا نشون نمیدم که برام مهمه وگرنه تا آخر تحصیل کارم ساخته‌ست!
همین پریروز پسرک بعد از ده روز مریضی و غیبت و تو خونه بودن میگفت نمیخوابم چون صبح نمیخوام برم. گفتم باشه فردا زنگ میزنم میگم اسمتو از کلاس حذف کنن. ولی اگر بری با دوستات خوش میگذره و یه عالمه چیز یاد میگیری و اگر نری بقیه بدون شما یاد میگیرن. تازه دوستات هر روز دعا میکردن حالت خوب بشه منتظرتن.
باز گفت نمیرم. گفتم باشه. و دیگه هیچی نگفتم. دوباره گفت بگو اسممو خط بزنن. گفتم باشه. و البته که از درون قل قل میکردم که تمهید بعدی در صورت کوتاه نیومدنش چی باید باشه.
ده مین بعد گفت میرم بخوابم صبح باید بیدار بشم.
دنیای بچه‌ها چقدر متفاوته.😍
از خودم خجالت کشیدم که اینقدر کم تحملم 😐
عجب صبری داری آفرین 😊
پاسخ:
خیلی سخت، واقعا تو موقعیت کم میارم
میدونی من قسمت اعظم این بازیگوشی هاش رو یکی بخاطر نیمه اولی بودنش تحمل میکنم، و یکی اینکه حس میکنم داره دوریهاش از منو جبران میکنه، یعنی موقع خواب چشماش داره بسته میشه، ولی به زور نگهشون میداره که با من حرف بزنه
البته منم پارسال خیلی راحت تر برخورد میکردم، چون نرفتنش خیلی مهم نبود، امسال چون باید منضبط تر بشه کمی سخت تره، و البته شوق بچه هم مثل سال پیش دبستانی که همه اش بازی بود نیست، منم پارسال تا اکراهش رو میدیدم میگفتم نمیخای نرو، و البته همیشه دوست داشت بره، و دلیلش هم خونه نبودن من بود:(
کارمند بودن من شرایط رو متفاوت میکنه
ولی خب یه مدت بگذره که حس کنم وقتش رسیده خودش مسئولیت قبول کنه کم کم خودمو باید بکشم کنار، وگرنه به قول شما باید تا اخر تحصیلش گیر باشم

ممنون از قوت قلبت:))
  • ملکه بانو
  • پسر من هنوز حروف رو یاد نگرفتن و من فعلا یه مادر خوشحال و شادم که بچش هنوز تکلیفی نداره.
    خدا کمکت کنه
    پاسخ:
    معلم دردونه هم بهش اسم حروف رو نمیگه، فقط با شکل حروف آشنا میشن
    ایشالا همیشه خوشحال باشی
    ممنون
    خانم پیچک 
    Pileh-s.blog.ir
    پاسخ:
    ممنون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">