منه ی من!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰۰/۰۷/۱۹
    693
  • ۰۰/۰۷/۱۰
    692
  • ۰۰/۰۷/۰۷
    691
  • ۰۰/۰۷/۰۴
    690
  • ۹۸/۱۲/۱۴
    689
  • ۹۸/۱۲/۰۳
    687
  • ۹۸/۱۲/۰۳
    686
  • ۹۸/۱۱/۲۸
    685
  • ۹۸/۱۱/۲۶
    684
آخرین نظرات

693

دوشنبه, ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۳۲ ق.ظ

و سریال بی خوابی های شبانه..

که چندسالی به مدد مدرسه رفتن دردونه چندقسمت در میان شده بود، به مدد نازدونه با قوت هرچه بیشتر هرشب روی آنتن میرود:(

 

 

پ.ن. کم کم دارم به اون درجه از عرفان میرسم که یه ماشین جلوم باشه، بعد یه هو ببینم پشت سرمه، و خود به خود من ازش رد شدم:دی

پ.ن.2. اندر حکایات کمک مردان در خانه اینکه آقای همسر هرازگاهی میگن تو که اینهمه کمبود خواب داری، حد اقــــــــــــــــــــل رانندگی نکن! :/

692

شنبه, ۱۰ مهر ۱۴۰۰، ۱۰:۳۷ ق.ظ

هرچقدرم هفته شلوغی رو پشت سرگذاشته باشی،به حدی که تا آخرین ساعات آخرش، یعنی دقیقا نیمه شب شنبه هم طول بکشه و حتی شروع هفته ات ادامه همون شلوغی باشه

هرچقدرم کمبود خواب داشته باشی و بی رمق باشی انقدر که کارهای ده دقیقه ای رو توی نیم ساعت با حالت اسلوموشن انجام بدی

هرچقدرم دیواری بیش نباشی که حتی توان و کشش ارائه کوچکترین میمک های صورت رو نداشته باشی چه برسه به سایر واکنش ها و حرکات بدنی

هرچقدرم ذهنت درگیر انتخاب درست بین آموزش حضوری و غیرحضوری باشه و باتلاقی که اوضاع واکسن های بدون ایمنی کامل و جو شتاب زده بعد از تصور واکسن های ایمن کننده کامل به وجود آورده، باشه و ...

 

وقتی یه دردونه داری که با اینکه مثل خودت به شدت کمبود خواب داره، باز با اشتیاق بدرقه ات میکنه و با اون لبخند معصومش و با لحنی قاطع بهت میگه من مراقب خودم و نازدونه هستم، توام مراقب خودت باش..

چیزی بالاتر از دوپینگ برات اتفاق می افته

و فکر میکنی اصلا خوشبخت تر من کسی هست؟...

 

پ.ن. جوگیرم خودتی

691

چهارشنبه, ۷ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۳۰ ق.ظ

نوشتن و کلا هرکاری حس میخواد!

حست خوب باشه اون متن هم خوب میشه، نباشه هم...

 

قبلترها ارتباطات وبلاگیم زیاد بود، بعدتر کمتر شد و منتخب تر (مثل شیطنت های دوران بلوغ که کم کم فروکش میکنه)

و اخیرترش صفر شد!

تقریبا تمام اد لیستم غیرفعال شدند! شاید در اثر بحران (دقیقا به نظرم در جهاتی فقط همین لفظ کاربرد داره)کرونا، شاید هم..

دیگه تصمیم به نوشتن نداشتم، ولی هر ازگاهی توی این نزدیک به دوسال که حرف هایی ذهنم رو مشغول میکرد و به هردلیل گوش شنوایی نبود، یاد نوشتن می افتادم و متاسفانه تنبل تر از این بودم که همون  اندک رو هم مکتوب کنم...

 

این مدت اتفاقات زیادی افتاد که مهمترینش اضافه شدن "نازدونه" به جمع مون بود heart

که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

الان که علی القاعده اوضاع باید کمی آرامتر شده باشه همچنان هرروز غافلگیر میشم و اصلا به نظرم اصول لاینفک بچه داری همینه، که تا سالها برنامه ریزی روزمره ات دست خودت نیست، و مثلا نمیتونی صبح قول بدی که عصر فلان کار رو حتما میکنی یا فلان جا رو حتما میری، یا حتی نمیتونی قول بدی نازدونه ات که الان خوابه، وقتی بیدار شد فلان کار رو خواهی کرد و...

 

و این یعنی زندگی جریان داره با همه سختی و ناملایماتش و البته شیرینی های شیرین تر از عسلش..

و الهی که عاقبتش به خیر باشه برامون

690

يكشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۴۶ ق.ظ

من برگشتــــــــــــــــم:)

689

چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲:۱۶ ق.ظ

وقتی دردونه میپرسه خدا رو کی خلق کرده،تازه میفهمم چه بزرگ شده

به سخت جانی خویشم گمان نبود!

يكشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۸، ۰۸:۳۴ ق.ظ

هوا آلوده شد، گفتن فلان مقاطع تعطیلن، بقیه نه              آخه ما آبشش داشتیم

الانم میگن مدرسه ها تعطیله

بعد تبصره اش میاد که وقتی گفتن مدرسه، یعنی دانش آموزان، معلمان باید باشند!!!

بعد تبصره بعدیش میاد که مدارس غیرانتفاعی معلماش هم نیان!!                        ما دولتی ها آنتی کروناییم!!

بعد تو گروه همکارها همه قیل و قال میکنن، که یکی جوابشون میده مرخصی برای این روزهاست دیگه، مگه از سلامتی مهمتر هم هست، بعد میای سرکار، میبینی اولین نفره که وارد میشه!!     ما حرفی میزنیم که گوش خودمون هم شنواش نیست!!

 

بعد میگن گفته شده انقدر ماسک بصورت رایگان زیر دست و پای مردم میریزیم که بازار سیاهی نباشه       فکر کنم ما دست و پا  نداریم

 

کلا پدیده هایی هستیم هااااااااااااااا

 

 

پ.ن. شاید بعدا اوصاف جدیدی از خودمون براتون بگم، این اول راهه!

پ.ن2. مدرسه و معلم مثال بود..

687

شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۳۵ ق.ظ

نکنه مملکت تعطیله، فقط من بی خبرم؟!!
چرا هرجا تماس میگیری کسی پاسخگو نیست!  :(

686

شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۰۷ ق.ظ

زمانی که استاد راهنمایِ سه نقطه ام برای هر اشکال نگارشی از قبیل جا افتادن کاما، بودن یا نبودن "ی" میانجی و ... هزینه چاپ مجدد پایان نامه ام  رو روی دوشم میذاشت،  یا زمانی که بعد از اون ماراتن نفس گیرِ رفت و آمد در مسیر دفتر استاد، زیراکسی دانشکده با نزدیک ده نسخه پایان نامه ای که گاهی از صد و اندی صفحه پنج صفحه اش با قلمِ مبارک ولی خوش رنگِ قرمز استاد راهنما مزین شده بود و این تزیین انصافا انقدر ماهرانه صورت گرفته بود که هیچ جوره نمیتونستی از صفحات قبل و بعدش استفاده کنی، بالاخره اجازه دفاع گرفتم، و حتی بعدش که 5 نسخه استادان محترم راهنما، مشاور، داوران به نسخه های قبلی اضافه شد؛

حتی ثانیه ای فکر نمیکردم نزدیک به ده سال بعد دردونه ای داشته باشم که از این ذخایر علمی به بهترین شکل استفاده کنه، و هر صفحه ایش رو به نقشی از نقوش هنری خودش مزین:))) و ما رو از جستجوی چرک نویس برای بانو بی نیاز کنه:)

 

خلاصه که در هر شرّی -ولو اینکه در برهه ای از زمان نفستون رو بگیره- خیری هست، منتهی ممکنه دهه ها طول بکشه تا متوجهش بشین (حتی شاید نشین:دی ولی حتما هست:))

 

 

685

دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۰:۳۴ ق.ظ

آقایون محترم!
لطفا تا مدتی پس از سیگار کشیدن که احتمال میدین رایحه دلپذیرش! همراهتونه در مجامع عمومی حاضر نشید! یا حدفاصل کمی بیش از استاندارد رو با مخاطبتون رعایت کنید!

الان که احتمالا! به این موارد عمل میکنید این موردم رعایت کنید که دیگه ادکلن نزنید، قاطی شدن دو رایحه حقیقتا دل انگیز نیست:(((

684

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۱۷ ق.ظ

توصیه میکنم بعد از دندونپزشکی رانندگی نکنید!

خصوصا که سه تا آمپول تو فکتون خالی کرده باشه، که دیگه بدیهیات رانندگی رو هم خیلی شیک فراموش میکنی!!